تبلیغات
چراااااااااااااااااااا؟ - انسان خوشبخت

چراااااااااااااااااااا؟

پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:


«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».


تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،


اما هیچ یک ندانست.


تنها یکی از مردان دانا گفت : که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.


اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید،شاه معالجه می شود.شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنندحتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد. آن که ثروت داشت، بیمار بود.


آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.


یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.آخرهای یک شب،


پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید. « شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.


سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت....!


نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور 1391 ساعت 02:09 ق.ظ توسط مهسا نظرات |


Design By : Pichak





دریافت كد ساعت

اسم دختر اسم پسر

پیشگویی

سوال شما:


جواب پیشگو:

کد آهنگ