تبلیغات
چراااااااااااااااااااا؟

چراااااااااااااااااااا؟

مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت :

-  می خواهم ازدواج کنم .

پدر خوشحال شد و پرسید :

-   نام دختر چیست ؟

مرد جوان گفت :

-   نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند .

پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت :

-  من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو......

 نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو .

مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت :

-  مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم .

مادرش لبخند زد و گفت :

-  نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی




نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت 01:31 ب.ظ توسط مهسا نظرات |

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید. بچه ماشین بهش زد و فرار کرد. پرستار : این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید. پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم. خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم پرستار : با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید. اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت: این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه. صبح روز بعد… همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید


نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت 12:30 ب.ظ توسط مهسا نظرات |




مردی به همسرش این گونه نوشت:
عزیزم این ماه حقوقم را نمیتوانم برایت بفرستم به جایش برات 100 بوسه می فرستم
همسرش بعد از چند روز این گونه جواب داد
عزیزم از این که برایم 100 بوس فرستادی نهایت تشکر را میکنم

ریز هزینه ها
۱- با شیر فروش به ۲ بوس به توافق رسیدیم
۲- معلم مدرسه بچه ها با ۷ بوس به توافق رسیدیم
۳- صاحب خانه هر روز می اید و ۲-۳ بوس از من می گیرد
۴- با سوپر مارکتی فقط با بوس به توافق نرسیدیم بنابرین من  آیتم های دیگری به او دادم
۵- سایر موارد ۴۰ بوس.نگران من نباش…هنوز ۳۵ بوس دیگر برایم باقی مانده که امیدوارم بتونم تا اخر این ماه با اون سر کنم


نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت 12:26 ب.ظ توسط مهسا نظرات |

عکس های جالب از گریم های متفاوت بازیگر معروف ایران

نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت 12:26 ب.ظ توسط مهسا نظرات |

گوشه چشم هاتون رو بکشید تا بتونید متن عکس رو ببینید


نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت 12:24 ب.ظ توسط مهسا نظرات |


 مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت 

آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. 

مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.

 روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. 

هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد

 و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم،

 تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و 

یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم . 

یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم!
نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت 12:18 ب.ظ توسط مهسا نظرات |


 در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش (لگنش) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند, هر چه به دختر می گویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که می کنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند. به ناچار دختر هر روز ضعیف تر وناتوان‌تر می شود. تا اینکه.....

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت 12:09 ب.ظ توسط مهسا نظرات |


همسر من مریض شد.

 او همواره به دلیل مشکلات در محل کار ، زندگی شخصی، شکست در زندگی و فرزندان

عصبی بود.

 او 30 پوند از وزنش را از دست داده بود و فقط حدود 90 پوند وزن داشت .

 او بسیار لاغر شده بود و به طور مداوم و بی اختیار گریه میکرد. 

او یک زن خوشحال نبود .

 او از سردرد، درد قلب و ناراحتی اعصاب ادامه دار زجر میکشید .

 او خواب درستی نداشت ،او تنها در روز کمی میخوابید و

 بسیار به سرعت در طول روز خسته میشد .

 رابطه ما در آستانه یک شکست و جدایی بود.

 او داشت زیباییش را از دست میداد ، او زیر چشم خود کیسه های چربی داشت،

 او دیگر از خود مراقبت نمیکرد . او حاضر به بازی کردن در هیچ فیلمی نبود و 

همۀ نقشها را رد میکرد. من امیدم را از دست داده بودم و

 فکر میکردم که ما به زودی طلاق خواهیم گرفت ...

 اما ناگهان

 تصمیم گرفتم به عمل کردن .

 میدانستم من زیباترین زن بر روی زمین را دارم .

 او بت زیبایی بیش از نیمی از مردان و زنان بر روی زمین است، و

 من تنها کسی بودم که اجازۀ به خواب رفتن در کنار او و در آغوش گرفتنش را داشتم .

من شروع به سرریز کردن او با گل و بوسه و عشق کردم و

 هر لحظه او را سورپرایز و خوشحال میکردم .

 من به او هدایای بسیاری میدادم و فقط برای او زندگی می کردم .

 من در ملاء عام فقط در مورد او صحبت میکردم .

 من او را در مقابل خود و دوستان مشترکمان ستایش میکردم .

شما آن را باور نمی کنید، اما او روز به روز شکوفا میشد .

 او هر روز احوالش بهتر شد. او وزن خود را به دست آورد، 

دیگر عصبی نبود و حتی بیشتر از همیشه مرا دوست داشت . 

من نمیدانستم که او تا این حد توانایی عشق دارد .

و پس از آن متوجه یک مطلب شدم : زن بازتابی از رفتارِ مَردش است .

اگر شما زنی را تا نقطۀ جنون دوست بدارید ،او هم به همان مجنون تبدیل خواهد شد.


نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت 12:02 ب.ظ توسط مهسا نظرات |

مرض در دل تو ،حجاب بر سر من!

حق حضانت برای تو ،درد زایمان برای من!

نام خانواده برای تو ،زحمت خانواده برای من!

چهار عقد ، برای تو ،"حسرت عشق" برای من!!

هزار صیغه برای تو ،حکم سنگسار برای من!

هوس برای تو! ،عفاف برای من!

برای تو فقط پوشش ع و ر ت ،برای من روکش! حتی شده صورت!!

هــــــــــــــزار ســـــــال گذشت این مرض درمان نشــــــــــــــد!! ..

 همه چیز برای تو ؛ و هیچ برای من .

براستی زن بودن کار مشکلی است :
 مجبوری مانند یک کدبانو رفتار کنی ، 
همانند یک مرد کار کنی ، شبیه یک دختر جوان به نظر برسی و مثل یک خانم مسن فکر کنی


نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت 11:57 ق.ظ توسط مهسا نظرات |

دست همیشه برای زدن نیست 

کار دست همیشه مشت شدن نیست 

دست که فقط برای این کار ها نیست 


گاهی دست میبخشد 


نوازش میکند ..... احساس را منتقل میکند

 
گاهی چشمها به سوی دست توست
 

دستت را دست کم نگیر . . .



نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد 1392 ساعت 11:56 ق.ظ توسط مهسا نظرات |


Design By : Pichak





دریافت كد ساعت

اسم دختر اسم پسر

پیشگویی

سوال شما:


جواب پیشگو:

کد آهنگ